بار الهی دست به قلم شدم تا بنویسم .آری بنویسم از تو .برای تو اما…اما.از همان ابتدا  قلم عاجز مانده که چه نویسد لایق و سزاوار تو باشد چه نویسد که تو را ارزنده باشد چگونه وصفت کند ؟با چه نام بخواندت؟رحیم ؟کریم؟غفور؟……..که همگی سزاوار توست و تنها برای توست.

نازنین نگارم خدایی تنها در تو زیبنده است و معنا   دهنده  .یگانه خدایم دستانم توان حرکت دادن قلم را ندارد مغزم فرمان نمی دهد همگی عاجز اند در  حضورت .بار خدایا از تو میخواهم یاریم دهی تا دلی را که زنگار گرفته ای پلیدیها و نا پاکیهاست سیقلی دهم شاید کمی شفاف شودودر آن موقع است که توان درکت را پیدا خواهم کرد.میخواهم کمکم کنی تا بتوانم  ببخشم و فراموش کنم چون تو نه نه .استغفر الله تو کجا وما کجا حکایت قطره با اقیانوس هم کوچک است .فقط ذره ای از مهربانیت که   میبخشی و فراموش میکنی میبینی اما نمیبینی  می گذری و رد میشوی که حقا رحیم بون ستار العیوب بودن کریم بودن و….سزاوار توست.مانده ام در  برزخ  وجود .برزخی که خودم ساختم .میخواهم کمکم کنی روانه بشوم به سوی بهشت وجود به سوی خوبیها که همگی از تو سرچشمه گرفته است که تنها سرچشمه ای خوبیهای عالم تویی 

مهربان بخشنده کمی از لطافتت را به قلبم که همچون پاره کلوخی سخت مانده ببخش تا شاید کمی از لطافتت را احساس کند.کمکم کنی تا چیزهایی را که از تو میخواهم ولی تو صلاح نمیبینی به زور و با گریه زاری نخواهم.وچیزهایی را که تو برایم خواسته ای از آنها برایت گله ای نکنم .نمیدانم چرا بیشتر انسانها که تو اشرفترین مخلوق نامیده ای فقط میداند از تو بخواهندو یاد گرفته اند که تو را وقت نیاز صدایت کنند چه خوب است زمانی که بی نیاز و بی دغدغه از این زندگی مادی هستیم سر بر سجده ای شکر گزاریم وتو را برای یگانگیت .خدا بودنت.خالق بودنت……. وبخاطر تمامی نعماتی که به ما ارزانی داشتی ستایش کنیم و شکرت را بجای آریم.که همانا خدایی در تو تجلی میشود ومعنا میدهد