تبليغاتX
غربت من

غربت من

تنهایی

 

 

 

خزان  چو شد گل عمر تـو ناگهان مادر

گـریـست دیـده ز داغ تو بی‌امان مادر

ز سوز سینـه‌ام از غـم شـراره می‌بارد

رسیـده شعله آهـم بــه کهکـشان مادر

دگـر ز دیـدن گل‌ها مرا نشاطی نیـسـت

چو ماه روی تـو در خاک شـد نهان مادر

تو زود رفتی و بعداز تو رفت شور و نشاط

چـو آفتاب در این خانه از میان مادر

بـرفت صـبر و قرار و شکیب از دل تنگ

شـدی چـو عـازم گـلـخـانه جنان مادر

فـراز تربـت پـاکـت چـو ابـر می‌گریم

از آنکـه گـشته چو ویرانه آشيان مادر

هزار خاطره هر لحظه دارم از تو به یاد

تـحـمـل غــم هـجـرت نـمی‌توان مـادر

پـریـد از قفس جسم مرغ جان « شیدا »

بـهـار زنـدگی افسـوس شد خـزان مادر

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت11:48 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |

ساقه ای بودم، پیچیده بر آن قامت مهر ناتوان، نازک،

 

ترد تندبادی برخواست، تکیه گاهم افتاد برگهایم پژمرد

 

چشمهایم نشد از گریه سبک بار هنوز تو گذشتی

 

 و شب و روز گذشت این زمان ها به امیدی که

 

تو برخواهی گشت پای هر پنجره،

 

 مات می نشینم به تماشا تنها چشم ها دوخته ام

 

بر در و دیوار هنوز به نشیب آمدم اینک زفراز

 

  به تو نزدیکترم، می دانم یک ، دوروزی دیگر،

 

از همین شاخه لرزان حیات پرکشم سوی تو می آیم باز

 

دوستت دارم بسیار هنوز . . . دوستت دارم بسیار هنوز . . .

 

تقدیم به مادر عزیزم

 

 

 

چشم هایت شعری ناسروده بود

شنیدم و از بر کردم.

دست هایت قصه ای نانوشته بود

خواندم و باور کردم.

قلبت آوازی نخوانده بود

نشستم و ترانه سر کردم

 

 

ای مادر ..................

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت10:34 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |

انا لله و انا الیه راجعون
 
 
 
در سوگ و یاد مادر! 
 
 
 
 
 
 Bild in voller Größe anzeigen

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز ببالین گرم تست

پیوسته درهوای توچشمم به جستجوست
هرلحظه باخیال توجانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی تو روز

دائم حریم قدس تو احساس میکنم
احساس قدس آن دم انفاس میکنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه های تو میخفت غصه ها
میرفت چشم و گوش بدنبال قصه ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق میگریست

صدقصه عشق بودی ومیخواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای تست
فردا کلید باغ بهشتم رضای تست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر ست
جنت نهاده زیر قدمهای مادر ست(شهریار)

 

*********
"ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام"

مادرعزیزمان که منظومه ای ماندگارازذکروهمه

 

خصائل نیکوبود،آرام وعارفانه سربرآستان حق نهاد.

 

امیدآنکه او در دامان رحمت وربوبیت خداوندبیاساید

 

 و مهرپرورندگی اش بازهم بدرقه راهمان باشد.

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت11:34 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |

سلام دوستان عزیزم

 

عیدتان مبارک امیدوارم  همه  سال  نو را با شادابی و تندرستی

 

و موفقعییت اغاز کرده باشید

 

دوستان عزیزم  مدتی بود  مطلبی ننوشته بودم  و یا به دوستان سر نمیزدم

شرمنده همه دوستان هستم  

بخاطر مشغله کاری واسترسی که بخاطر این که مطمئن نبودم

 

که ایا  امسال خدا با من یار است و  من میتوانم امسال به مسافرت دوری

 

که امکانش ۵٪  هم نبود بروم؟ ایا خدا این ارزوی  درونی ام را براورده

 

میکند یا نه ؟ که روز اخر اسفند را با ناامیدی کامل به شمال ایران

 

مسافرت کردم برای این که اصلا امیدی به  دادن ویزا برای المان را

 

نداشتم . دوستان الان اینقدر خوشحالم که اصلا نمیتوانم احساس

 

درونی ام را وصف کنم  . در راه شمال بودم که دوستم به من تلفن زد

 

و خبر از دادن ویزام داد . نمیدانید  بین زمین و اسمان بودم

 

یک هدیه خدادای ان هم عید . خدایا قلبا شکرت . شکر بخاطر

 

این همه کرمت و لطفت .

 

دوستان عزیزم من به المان میروم  که خواهرم را ببینم بعد از ۷ سا ل

 

اگر شما بودید  چه احساسی  داشتید ؟؟؟؟؟؟؟

 

امیدوارم  سال نو برای شما هم بخوبی شروع شده باشد

 

و به ارزوهای قلبی تان برسید .

 

به امید دیدار  دوستان  عزیزم

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت10:15 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت2:16 قبل از ظهرتوسط سارا و سحر | |