تبليغاتX
غربت من

غربت من

تنهایی

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت9:35 قبل از ظهرتوسط سارا و سحر | |

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت9:32 قبل از ظهرتوسط سارا و سحر | |

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی ، قلب من اونجاست تو تنها نیستی.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت9:28 قبل از ظهرتوسط سارا و سحر | |

 

    

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت11:23 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |

 

 خاک بخواب نازنین تختی نیست

  او ره شدن حکایت سختی نیست

 از باکی اشک خود فهمیدم   

   لبخند همیشه راز خوشبختی نیست   

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت10:30 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |