|
خستم ، اصلا حالم خوب نيست، نميدونم شايد براي اينكه چند روزه نديدمش ، دلم براش تنگ شده ،حس ميكنم يه چيزي گم كردم ،با اينكه هر روز چند بار باهاش حرف ميزنم ولي هر دفعه دلم بيشتر براش تنگ ميشه ، براي چشمهاش ،براي نگاهش ، براي هر چيزي كه هست و نيست ، اعتراف ميكنم بيشتر از هميشه بهش وابسته شدم ديگه تحمل كردن دوريش برام سخت شده . چرا ما آدما بايد هميشه در حسرت باشيم ؟ چرا هميشه بايد افسوس بخوريم ؟ هميشه حسرت پرواز داشتيم و داريم اينكه خودمون پر بزنيم و بريم هر جايي كه دوست داريم .. اينكه با اون كسي كه دوست داريم پر بزنيم به آبي بزرگ.... راستي تا حالا فكر كردين كه بالهامونو كجا جا گذاشتيم؟!!!!!! بالهايت را كجا جا گذاشتي؟؟؟!!!! پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه ميگيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو ر ا با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذ اشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!
الهی! در ملکوت تو کمتر از مویم.این بیهوده تا کی گویم؟ الهی! نه نیستم،نه هستم.نه بریدم،نه پیوستم. همه ی شادیها بی یاد تو غرور است و همه غمها با یاد تو سرور است. الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن.وباغ امید ما را بی آب مکن. الهی! دانی که بی تو هیچکسم!دستم گیر که در تو رسم! بظاهر قبول دارم،به باطن تسلیم! نه از خصم باک دارم،نه از دشمن بیم! نه بر صاحب شریعت رد نه بر تنزیل. نه گنج تشبیه،نه جای تاویل. اگر دل گوید:چرا؟ گویم امر را سر افکنده ام! و اگر خرد گوید چرا؟ جواب دهم که: من بنده ام!
|
About![]()
تقدیم به بهترین خواهر دنیا (شیوا) Archivesهفته چهارم مهر 1388هفته دوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 Links
غريبه آشنا |