تبليغاتX
غربت من

غربت من

تنهایی

  

تو را دوست می دارم؟ مگر خاموشی من رازدلم را به تونمی گوید؟

تو را دوست می دارم؟مگر ذرات وجودم با تو حدیث عشق نمی گوید؟

تو را دوست می دارم؟ مگر دیدگانم اسرار عشق و جوانی را پیش تو آشکار نمی سازند؟

تورا دوست می دارم؟ مگر نمی دانی دل من آفریده شده برای این که تو را دوست داشته باشد ؟

 آری روزی که تو را دیدم  دگر علاقه ام از همه چیز  سلب شد.

 و عشق تو مانند ستاره درخشانی در قلب من جایگزین شد .

وقتی که عشق تو در دلم راه یافت دیگر صبر و قرار از من ربود.

  وقتی که دل آشفته ام  به این حقیقت پی برد دیگر آنی مرا آسوده نمی گذارد .

وقتی زبان من خاموش است دل دیوانه ام می نالدو رنج می کشد .

 عشق تو بود که چشم و دل و عقلم را در مقابل  تو مطیع و مغلوب نمود .

 عشق تو مونسی است که همیشه از مصاحبت او بهرمند می شوم .

اوست که مانند پادشاهی بر روح و دلم حکمفرمایی میکند .

  
  با این حال از من می پرسی که آیا من را دوست میداری ؟؟

  من پیام دوستی و مهربانی ام من تورا بیش از همه چیز دوست  می دارم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت9:31 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |