تبليغاتX
غربت من

غربت من

تنهایی

 
 
 
 
 
 
تو رادوست دارم

www.keyvan-67.blogfa.com
 

گاهی که ازتودورمی افتم به تمام ابرهایی که بالای سرت راه میروند،حسودیم میشود.

آن وقت آرزومیکنم کاش ابربودم که توبه خاطرآن باران را دوستش داشتی.

گاهی که دیدنت محال میشود ، به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت

می اندازند واز ماه وخورشید میپرسم در چه روزی متولد شدند.

وقتی نیستی ، روحم رود سرگردانی است که احوال تورا از همه دریاها میپرسد.

موجهایی که حتی یک بار تو را دیده اند ، هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند.

پیراهنم ازمن خوشبخت تراست، چون اولین کسی است که نام توراازصدای تام تام

قلبم می شنود.

چه کاروان،چه قطار،چه پرنده های آهنین ،هرچه مرابه سوی توبیاوردوفاصله مارا

کم کند،دوست داشتنی است.مهم نیست اگرحتی همه راه رادرخواب باشم.

هرکه تورایک بارببیند،شاعرمیشود.من ازروزازل شعرمیگفتم وآنهارابرای فرشته ها

میخواندم.راستی پروانه هایی که لای دفترچه های خاطرات خشک شده اند هم شاعرند.

روزهای دیدارهمیشه بارانی است.مثل همیشه فراموش میکنیم چتری به همراه

بیاوریم و حرفهایمان زیر باران تازه میشوند.

دراین اتاق،دراین همه تاریکی،چه صبح دلپذیری جریان دارد.چراغ راروشن میکنم،

رویاهایم بیدار میشوند.

من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را لبخند زنان در زمین کاشت ،

خوب میدانست که یک روز انبوهی از آن تقدیم تو خواهد شد.

 


 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت9:8 قبل از ظهرتوسط سارا و سحر | |