تبليغاتX
غربت من - مادر

غربت من

تنهایی

ساقه ای بودم، پیچیده بر آن قامت مهر ناتوان، نازک،

 

ترد تندبادی برخواست، تکیه گاهم افتاد برگهایم پژمرد

 

چشمهایم نشد از گریه سبک بار هنوز تو گذشتی

 

 و شب و روز گذشت این زمان ها به امیدی که

 

تو برخواهی گشت پای هر پنجره،

 

 مات می نشینم به تماشا تنها چشم ها دوخته ام

 

بر در و دیوار هنوز به نشیب آمدم اینک زفراز

 

  به تو نزدیکترم، می دانم یک ، دوروزی دیگر،

 

از همین شاخه لرزان حیات پرکشم سوی تو می آیم باز

 

دوستت دارم بسیار هنوز . . . دوستت دارم بسیار هنوز . . .

 

تقدیم به مادر عزیزم

 

 

 

چشم هایت شعری ناسروده بود

شنیدم و از بر کردم.

دست هایت قصه ای نانوشته بود

خواندم و باور کردم.

قلبت آوازی نخوانده بود

نشستم و ترانه سر کردم

 

 

ای مادر ..................

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت10:34 بعد از ظهرتوسط سارا و سحر | |